|
سرانجام طالبان پاکستانی پس از دو سال آشوبآفرینی، موفق شدند خواستههای خود
را بر دولت این کشور بقبولانند و مجمع ملی پاکستان
سايه ي جهنم بر بهشت سوات
سرانجام طالبان پاکستانی پس از دو سال آشوبآفرینی، موفق شدند خواستههای خود
را بر دولت این کشور بقبولانند و مجمع ملی پاکستان را به تصويب قانونی وادارند که
به موجب آن زرداری باید توافقنامهای را با طالبان امضا میکرد. اگرچه در ازای
امضای این توافقنامه، حکومت طالبان در درهی سوات ملتزم به رعایت آتشبس با دولت زرداری شدند، اما این
توافقنامه که با تأیید پارلمان پاکستان همراه بود؛ اولین پیروزی سیاسی برای
جریانی است که موجبات نگرانی منطقهای و بین المللی را فراهم ساخته است. طالبان پاکستانی،
به ویژه در دوسال گذشته، اگر موفقیتی داشته است، عمدتا از ناحیهی اقدامات نظامی
بوده و دستاورد سیاسی قابل ملاحظهای در کارنامهی فعالیتهای دوسالهی آن به چشم
نمی آید؛ اما با توجه به موقعیت جغرافیایی درهی سوات که خارج از مناطق قبائلی
قرار دارد و در فاصلهی کمی از پایتخت پاکستان واقع شده است؛ این توافقنامه، اهمیت
مضاعف سیاسی برای این جریان دارد.
با این حال، بعید به نظر می رسد که طالبان پاکستانی، به ایجاد حکومتی مبتنی بر
تفکرات خود تنها در درهی سوات بسنده کنند؛ بلکه بر عکس، امکاناتی که این جریان، در
زمینهی اجرای قوانین برآمده از قرائت دینی خود، پس از امضای این توافقنامه در
اختیار دارند، فرصتهای بیشتری را برای بسط و توسعهی دامنهی فعالیتهای
طالبانی، هم در درون پاکستان و هم در ورای مرز دیورند، برای آنان فراهم خواهد ساخت.
از جانب دیگر، ذات حاکمیت دو قانون و دو نظام حکومتی در یک کشور، چالشهای
مهارناپذیری را در حوزهی قانونگذاری و قانونمداری در پاکستان ایجاد خواهد کرد. چیزی
که لزوما به بازدارندگی از روند توسعه و فرایند پیشرفتهای مردممدار در این کشور
منتهی خواهد شد و در نتیجه، روند معکوس توسعه، یعنی توسعهی ناامنی هراسافکنانه
در منطقه را شدت و سرعت بیشتر خواهد بخشید.
به علاوه، امضای توافقنامهای اینچنین، از سوی رئیس جمهوری آنچنان، که خود
را محصول ارزشهای مردمسالاری می داند و برای سقوط حکومتی دیکتاتور و نظامی،
مبارزات سختی کرده است؛ باورمندی او را به ارزشهای مردممدار زیر سؤال برده و این
گمانه را تقویت می کند که زرداری نیز همانند هر رئیس جمهور جهان سومی دیگر، تنها
به یک چیز می اندیشد: بالا رفتن بر بام قدرت از نردبان فریب مردم و حفظ آن به هر
قیمت ممکن!
باری؛ همچنان که بازگفته شد، فعالیت طالبان صرفا در پاکستان محدود نخواهد شد
و این گروه، همانند گذشته و با استفاده از فرصتی که به آنان مشروعیت سیاسی بخشیده
است، هراسافکنی را به عنوان مهمترین ابزاری که آنان را برای رسیدن به اهداف خود
مدد می رساند، به ویژه در افغانستان وسعت گستردهتر خواهد بخشید.
در این میان، اگر بنا باشد که با این جریان مذاکرهای نیز صورت بگیرد، غالبا
مبتنی بر دکتورین خود آنان خواهد بود. دکتورینی که به موجب آن، این گرایش فکری، به
مذاکرات دیپلماتیک، از منظر تاکتیکی نگاه می کنند و آن را در جهت دست یافتن به
اهداف درازمدت خود به کار می گیرند. در چنین فرضی، به نظر می رسد توافقنامهی
امضاشده در پاکستان، انتظارات طالبان را در افغانستان نیز بالا خواهد برد و در
صورت انجام مذاکرهای میان طالبان و دولت، به چیزی کمتر از ایجاد حکومت طالبانی
در افغانستان راضی نخواهند شد.
افراط گرائی یک جریان تمامیتخواه است و به سهمی اندک از هچ چیزی خشنود نمی
شود. چرا که اصولا تفکر افراطی، بر ایدهی یا همه، یا هیچ استوار است. با این حال،
اگر این تفکر شدیدا عملگرا، همواره در حال رشد بوده و همهروزه به فتوحات تازهای
دست می یابد، نتیجهی ارزیابیهای غلط از تحولات در منطقه و سیاستگذاریهای نابخردانهی
کشورهای خارجی مدعی مبارزه با هراسافکنی است و در نهایت نیز همانها هستند که
غرامت رویکردهای فاقد عقلانیت خود در قبال قضایای افغانستان و منطقه را باید
بپردازند.
تعداد مشاهده :762
دفتر آيت الله العظمي محسني (دامت بركاته) -Okhovat.ORG |