|
1ـ زمستان که فرا مي رسد، زمين ـ گستردهترين بستر مظاهرملموس حيات ـ در پوشش کفن سرد و سپيد برف، به جنازهاي مي ماند که در گور خلأ جو آونگ استوحيات، با همهي تنوعوتکثر رنگارنگ، حيرتآور و شگفتيانگيز خود ...
اي بهار همچنان تا جاودان در راه...
سي
1ـ زمستان که فرا مي رسد، زمين ـ گستردهترين بستر مظاهرملموس حيات ـ در پوشش کفن سرد و سپيد برف، به جنازهاي مي ماند که در گور خلأ جو آونگ استوحيات، با همهي تنوعوتکثر رنگارنگ، حيرتآور و شگفتيانگيز خود در لايههاي پيچيدهورازناک طبيعت، چندان منجمد مي شود که اميد هرگونه بازرويي شکوفههاي شادماني برشاخههاي درختان مرده و جريان دوبارهي جوبارههاي زندگي در بستر رودخانههاي يخبسته و جوشش آرام و جادويي چشمههاي زلال برگذشته از فيلتر صافي سنگهاي کوهساران بلند و دشتستانهاي وسيع و پهناور را به يأسي نيرومندتر از مرگ، تبديل مي کند.
ولي وقتي بهار، به تدريج و با خزندگي آميخته با نوعي هراس و احتياط ، از راه مي رسد، بار ديگر زندگي و سرزندگي، آنگونه که ققنوس از خاکستر خود بال در مي آورد، چنان بکر و بديع، جام وجود پديدههاي هستي را از شراب جاري جان خود فرامي آکند که گويي نخستينسپيده دم آفرينش تازه آغاز يافته و حيات، براي اولينبارعبور از ظلمات عدم را تجربه مي کند.
2ـ اما در قرآن، برخلاف نگرش انتزاعي و رمانتيک ما، اين تطور و تحول ممتد و مستمر و آمد ـ شد مکرر و پي در پي روزان و شبان، به نشانههايي از قدرت بيپايان خداوند تعبير شده است که براي خردمندان و اهالي دهکدهي اشراق و شهود و تفکر، پيامهاي آشکاري دارد.
به سخن ديگر، از منظر تفکر ديني، تمامي رويدادهايي که طبيعت بستر عينيت آن مي باشد، معطوف به ايجاد رويکردهاي آخرتگرايانه در درون آدمياني است که همواره در معرض غفلت از آغاز و انجام وجود خود بوده و اين مؤلفهي وجودي، از بنياديترين آفات و عوارض دينداري و خداپرستي آنان به شمار مي رود.
در چنين رويکردي، بهار و نوروز، بيش ازهرچيز ديگر، حاوي و حامل اين آموزهي عيني است که رستاخيز و برانگيخته شدن استخوانهاي رميم ـ به تعبيرقرآن عظیم ـ و اجساد پوسيدهي آدميان از آرامگاههاي ابدي خود، برخلاف برخورد ناباورانه و شکآلود ما با آن، هم ممکن است و هم ناگزير و حتمي الوقوع.
3ـ اما در دنياي امروزکه "خداي تکنولوژي" و "کعبهي مدرنيته" و "وحي توسعه" و "رسالت ارتباطات" و "بهشت رفاه"، با جهانشمولي مرزشکن خود، به غصب حريم و هتک محرمات انسان مسحور و مقهور روند پرشتاب "جهانيشدن" دست يافته و انسان واماندهي آخرالزمان را در فراخوان فراگير جهاني خود، مؤمن به آيين "مدرنيسم" ساخته و به موجب آن "حيات" را محدود و منحصر به دنياي تجربهپذير و قابل لمس کرده است؛ استيلاي غفلت از آخرت، چندان در جان و جهان انسان مدرن و آدميان داوطلب مدرنيزاسيون تقليدي، ريشهي عميق و گسستناپذير دوانيده که هرگونه فرصت تفکر معادانديشانه و تأمل آخرتگرايانه را از آنان بازگرفته و به تمامي آيات آشکار خداوند و از جمله بهار و نوروز، از زاويهي تفريح و تفرج و تفنن و در جهت تعميق و گسترش حس غفلت که در حقيقت " بيحسي انسان " در برابر خدا و کائنات و ملکوت است، نگريسته مي شود.
در چنين وضعيتي آيامي توان نوروز و بهار را از چشمانداز تأويلات عميق عرفاني و يا از نظرگاه پرژرفاي تأملات مبتني و متکي برمعيارها و مباني فلسفي براي استخراج مفاهيم و آموزههاي آخرتگرايانه و رويکردهاي پردامنه و پايانناپذير معادانديشانه، مورد بازخواني و بازانديشي قرار داد؟
4 ـ از سوي ديگر، پالودن جان خود و زدودن آلايندههاي روح خويش و قلب و خرد خود را از زنجير انجماد رهانيدن و تمامت وجود خود را در معرض تابش آفتاب و وزش نسيم و رويش جوانههاي حقيقت، قرار دادن و دريچههاي روح خود را براي ورود اين ميهمان ارجمند، گشودن و دل و ديدهي خود را پذيراي حقيقت ديگران يا حقيقتي که در تصرف قلب ديگران است، گردانيدن؛ از آموزههاي مبارک ديگر نوروز و بهاراست که درست مثل هر ارزش ديگر، همچنان مغفول و متروک مانده است. چيزي که تنها با برخورداري از نيروي شجاعت برگذشتن از بنبست حصارهاي آهنين "تعصب" ممکن خواهد بود و لاغير.
5 ـ توفيق دستيابي به اين ميزان از تکامل روحي و رواني، به صورت طبيعي، صلح، همزيستي و همبودگي انساني را در پي خواهد داشت؛ آنگونه که گوناگوني و رنگارنگي متکثر تيرههاي و تبارهاي متنوع گياهي و حيواني طبيعت، آميخته با صلح مُکمّلانه است تا رويارويي خصمانه. زيرا صلح، برخلاف آنچه در عرف سياست و ديپلماسي غير طبيعي و غير انساني امروز، معمول و متداول است، نه به معناي نبود "جنگ " که به مفهوم داشتن قلبي آنچنان وسيع است که حتي دشمنان ما بتوانند در آن جايي از دوستي براي خود بيابند.
به تعبير ديگر، صلح، نه تنهابه مفهوم نبود جنگ، که در معناي گستردهتر و کاملاً انساني، مستلزم پالايش روح خود حتي از تصور آن است. بنا بر اين، ديگران را "دوست داشتن" و خود را در معرض "دوست داشتهشدن" آنان قرار دادن، نمايانگر اين حقيقت گرامي خواهد بود که روح ما به ساحت مقدس و ارجمند "صلح" دست يافته است.
6 ـ اما با دريغ فراوان، واقعيتهاي موجود فرهنگ، سياست و اجتماع افغانستان که همهي ارزشهاي ديني و انساني آن را در حالت استيصال و استحالهي کامل قرار داده است، از مرگ زمستاني چنان سنگين و پايانناپذير پرده بر مي افکند که رستاخيز هيچ بهاري، ياراي دميدن روحي تازه در کالبد افسردهي آن را نخواهد داشت.
در مواجهه با اين حقيقت دردناک است که گزيري جز پناه بردن به مويههاي تلخ واندوهناک مهدي اخوان ثالث، فراروي ما نمي ماند که:
اي بهار همچنان تا جاودان در راه!
همچنان تا جاودان
بر شهرها و روستاهاي ديگر بگذر. تعداد مشاهده :466
دفتر آيت الله العظمي محسني (دامت بركاته) -Okhovat.ORG |