نظرسنجی

آيا کرزي به ريشه کن کردن فساد موفق خواهد شد؟
 

آب و هوا



کابل
رطوبت: 26 درصد
ميدان ديد: 9.99 کيلومتر
فشار: 982.05 متر مربع
طلوع آفتاب: 5:27 ق/ظ
غروب آفتاب: 6:16 ب/ظ
دماي فعلي: 19 درجه سانتيگراد
روز: شنبه
حداقل: 17 درجه سانتيگراد
حداکثر: 31 درجه سانتيگراد
روز: يک شنبه
حداقل: 19 درجه سانتيگراد
حداکثر: 31 درجه سانتيگراد

حمایت از صحیفه

لوگوهای حمایتی از هفته نامه صحیفه

تبلیغات

 

پشت به سالی که گذشت

سال 1388 خورشیدی را با همه ی فراز و فرودها و رویدادهای زیاد و غالبا نامطلوبش فراپشت نهادیم .......


راه ما و رسم روشنفكري چاپ ايميل
امتياز: / 1
ضعيفعالي 
نوشته شده توسط سید علی راحل   

پيوند نسل ما با مسأله ی روشنفكري امروزه از پرسش هاي غالب و ناظر بر وضعيت فكري و فرهنگي جامعه ی ماست.

پژوهش در ........

راه ما و رسم روشنفكري

 

مقدمه

پيوند نسل ما با مسأله ی روشنفكري امروزه از پرسش هاي غالب و ناظر بر وضعيت فكري و فرهنگي جامعه ی ماست.

پژوهش در يافتن چند و چون پيام ها و پيامدهاي پيوند فكري نسل ما با روشنفكري كه امروزه از رسوم غالب و حاكم بر جريان فكري جامعه ی ماست، اگرچه كاري است كه بسياري به آن همت گمارده اند اما هنوز هم راه هايي هست كه طي نشده باقي مانده و پيمايش آن بي ترديد ما را به پاسخ هاي بهتري براي پرسش هاي پرشمار موجود در اين عرصه راه خواهد برد.

اين پژوهه، اگرچه گامي كوچك و محدود در راهي پر پهنا و درازدامن است؛ اما بلندپروازانه حق طرح اين مدعا را به خود مي دهد كه جزو معدود كارهايي است كه در جامعه ی دانشجويي و دانشگاهي افغانستان در اين باب به معرض اجرا گذارده مي شود. اين البته به اين معنا نيست كه جامعه ی دانشگاهيان افغانستان تاكنون در پيوند با اين مسأله كاري درخورعنايت صورت نداده است؛ اما اين را نيز نمي توان انكار كرد كه اين كارها - هرچند بزرگ و ارجمند - از فضاهاي بسته ی اتاق هاي فكر و سالن هاي محدود دانشگاه هاي خارج از كشور، هيچگاه به جوباره هاي جاري فكر نسل ما در درون افغانستان جريان پيدا نكرده است.

در هرحال، پرسش ازچرايي و چگونگي تعامل نسل ما با صورت و سيرت روشنفكري، موضوع محوري اين نوشتار است. البته با عنايت به پرسش هاي جنبي ديگر و طرح اين فرض ابتدايي كه روشنفكري و درآمدن در سلك روشنفكران، نه غايت و نهايت ما كه وسيله اي براي غايت و نهايتي ديگر است.

روشنفكري؛ سرآغاز و سرگذشت

پرسش از ماهيت روشفنكري، پرسش از زيرساخت اساس تمدن مدرن است، زيرا آنچه به عنوان پياوردهاي تمدن مدرن غربي خوانده مي شود، به تمامي، ريشه در جريان روشنگري و پديده ی روشنفكري دارد.

خردگرايي و راسيوناليزم، آزادي خواهي، پيشرفت باوري يا (progressism) تساهل يا تلورانس، جدا انگاري دين از دنيا (secularism) انسان گرايي (humanism) تجربه گرايي يا آمپريسم و اثبات گرايي (positivism) و... همه و همه از زيرمجموعه های فرايند فراگير روشنگري يا عصر خرد كه در اواخر قرن 17 و اوايل قرن 18 ميلادي در اروپا شكل گرفت، شمرده مي شوند.

البته ذكر اين نكته نيز خالي از فايده نيست كه روشنگري خود برآيند منطقي و مورد چشمداشت جنبش نوزايي ـ رنسانس و نهضت اصلاح ديني ـ بود. برخي سرآغاز شكل گيري جريان روشنگري و ايجاد پديده ی روشنفكري را به يك معنا سرآغاز رسمي شكل گيري مدرنيته مي دانند.

« اين دوره را بايد سرآغاز رسمي و آشكار رخساره ی مدرنيته به شمار آورد»(1)

نسبت هاي ناگسستني اي كه روشنفكري با پديده هاي مذموم و منفور و مطرودي چون سكولاريسم دارد امروزه اصل روشنفكري را نيز در جامعه ی ما با شك و پرسش رويارو ساخته است. به ويژه آن كه خاطرات ازلي نسل ما بر بنياد دين ورزي و ايمان مندي پي ريزي شده و هرآنچه كه اصول و پايه هاي ديرپاي ديانت سنتي ما را مورد لرزش و تهديد قرار دهد، واكنش مدافعانه ی متدينان را در پي خواهد داشت. البته بايد توجه داشت كه اين فرايند كنش و واكنش متقابل دين ورزي و روشنفكري، مسبوق به سوابق تاريخي سير پيدايي پديده ی روشنفكري نيزهست.« در مغرب زمين نهضت روشنفكري نهضتي بود كه علنا و مستقيما در برابر ديانت سربرافراشته بود.»(2)

در اين ميان و ماحصل اين جريان- جريان بي ديني نسبت به پديده ی روشنفكري و توابع و محدوده هاي آن در تاريخ تفكر معاصر اسلامي ـ موجب پيدايش مقوله ی جديدي به نام غرب زدگي گشته است. غرب زدگي از سنخ و جنس تعابير و تلقي هايي است كه مرحوم دكتر سيد احمد فرديد متفكر و انديشمند معاصر در راستاي شناسايي ماهيت و كاركرد و رويكرد تمدن مدرن غربي وارد جريان ادبيات فكري عصر ما كرده است؛ اما آنچه ما را از دستيابي به افق انديشه هاي فرديد كوتاه مي سازد، زبان و شيوه ی تبيين و القاء انديشه اي است كه مرحوم فرديد به گونه ی منحصر به فردي از آن بهره مي برد و آن تكيه ی بي محابا بر شيوه ی گفتاري و شفاهي و پرهيز آگاهانه از نوشتار و مكتوب كردن انديشه ها بود؛ اما آنچه كار ما را اندكي در اين رابطه آسان مي سازد انديشه ها و آراي مطرح شده از جانب دوستان و دست پروردگان آن بزرگواراست.

دكتر داريوش شايگان در آسيا در برابرغرب در پيوند با مساله ی غرب زدگي مي گويد: غرب زدگي حاصل تقدير تاريخي و روح زمانه اي است كه در شرف گذراندن آن هستيم. غرب زدگي خود به وجه ديگري از همان ناآگاهي به تقدير تاريخي غرب است. غرب زدگي يعني جهل نسبت به غرب، يعني نشناختن عناصرغالب تفكري كه مآلا غالب ترين و مهاجم ترين شيوه ی جهان بيني موجود بر روي زمين است .(3)

شايگان در بيان اين كه چرا غرب زدگي به مفهوم شناسايي غرب نيست و يا به عبارتي ناشي از جهل نسبت به تقدير تاريخي تمدن غربي است، مي گويد: جهل به آنچه در پس مظاهر فريبنده ی اين تاريخ مي گذرد جهل به آن چهار حركت نزولي كه – چنان كه گفته شد - زيربناي تفكر غربي است. جهل به اين كه بيشتر مفاهيم جاري امروز در ايران و در بسياري از كشورهاي آسيايی كه از نظام هاي ارزشي و ايدئولوژي هاي غربي گرفته شده است، در تفكر سنتي ما نه مصداقي دارد و نه ما به ازايي ...(4)

چنين نوع نگاهي به مسأله ی غرب زدگي، با توجه به نسبت ناگسستني اي كه اين مقوله با مسأله ی روشنفكري دارد، مي توان به وضعيت روشنفكري در جامعه ی ما نيز آگاه شد.

جلال آل احمد از ديگر متفكران عصر و زمانه ی ماست كه نسبت و پيوند فكري معتنابهي با مرحوم سيد احمد فرديد داشته و اصولا وي از نخستين كساني است كه كلمه ی غرب زدگي را كه برگرفته از آراء و انديشه هاي دكتر فرديد بود را وارد جريان فكري جامعه كرد - و بعد ها خود از سوي برخي از جريان هاي آزادي ستيز، متهم به غرب زدگي شد - مي گفت: روشنفكر هركه و هرچه باشد دوطايفه نمي توانند روشنفكر باشند: روحانيان و نظاميان. زيرا از ديد او روشنفكري را با اطاعت و تعبد و تسليم نسبتي نيست و ذات روشنفكري، ذاتي بي قرار، متمرد و جسارت پيشه است. عصيان و شورشگري و برشوريدن در برابر وضع موجود و سير به سوي و سمت وضع مطلوب ـ موعود از كار ويژه هاي غير قابل تفكيك ماهيت روشنفكري است.

آل احمد همچنين در كنار عصيان گري و شورش پيشگي، تحصيل كردگي و فرنگي مآبي را از ديگر ويژگي هاي روشنفكري مي انگاشت و لذا آن را اصولا غير ديني و چه بسا ضد ديني مي پنداشت.(5)

 البته – چنان كه قبلا نيز اشاره شد - اين گونه برداشت ها و پنداشت ها از روشنفكر و روشنفكري، مسبوق همان سوابق اوليه اي  بود كه سير تاريخي فرايند روشنفكري از زادبوم اوليه ی خود به ياد داشت.

ايمان به خرد، پيشرفت آدمي، نقد و بازجويي از باورها و هنجارهاي متداول، تلاش براي آزادي، پويش براي رواج رواداري و تساهل در نهادهاي ديني، سياسي و اجتماعي، تمايل به اصلاحات حقوقي و قانوني، اعتقاد به خودمختاري انسان و حرمت فرد انساني، مخالفت با كليسا، جدا انگاري دين از دنيا (سكولاريزم)، مخالفت با هرنوع جمود و جزم گرايي، اهتمام فراوان به دانش تجربي، عزمي آهنين براي رسيدن به كام روايي و سعادت بشر (البته با تفسيرهاي جديد) از اهداف و غايات اوليه اي بود كه جنبش روشنگري و جريان روشنفكري و روشنفكران مؤمن و وابسته به آن در اروپاي اواخر قرن17و اوايل قرن 18 در چشم انداز خود داشت.(6)

عقل گرايي و خردورزي افراطي نيز از ديگر كارويژه هاي روشنفكري قرن 17 الي 18 اروپا محسوب مي شود.

خرد آزمون انگار، تجربه گرا و اثباتي از بارزه هاي آشكار  انسان مدرن عصر روشنگري است.

انسان در واقع در عصر روشنگري، مي رفت تا وداعي جاودانه با شيوه ی زيست و فكر دنياي كهن صورت دهد و طرحی نو براي تعامل با طبيعت، هستي و خويشتن خويش در اندازد. عصرروشنگري در واقع دوره ی شباب انسان مدرن است.

آثار اين دگرديسي بينادين را در انديشه ی روشنفكراني چون فرانسيس بيكن، رنه دكارت، گاليلو گاليله، ايزاك نيوتن، جان لاك، ديويدهيوم، ولتر، منتسكو، ژان ژاك روسو، جرمي بنتام، جان استوارت ميل، هولباخ، كندياك، لامارك، لكلرك، كاونديش، جان اسميت، ايمانوئل كانت و بسياري ديگر به آشكارگي مي توان سراغ گرفت.

در هر حال سير تاريخي جريان روشنفكري مسيري آشوبناك و پرماجرايي است و آنچه آن را در جهان پيرامون ما و جغرافياي فكري و انديشه اي نسل ما به يك دغدغه و دلهره تبديل كرده است هراس از انتقال بي چون و چند فرآورده هاي ماهوي و محتويات ذاتي آن به اين طرف آب ها است.

با وجود همه ی اين ها روشنفكري به تمامي مطرود و منفور نمانده است. امروزه تأويل هاي گوناگوني كه از ماهيت پديده ی روشنفكري به دست داده مي شود، از وجه و صبغه ی اصولا ضد ديني يا مسامحتا غير ديني آن اندكي كاسته و كم كم آن را وارد مباحث تئوريك نقد و نظر حوزه ی ديني كرده است.

عنوان روشنفكري ديني به راستي باب تازه اي در نگره ی ما نسبت به مسأله ی روشنفكري باز كرد و هركس كه دغدغه ی شناخت و دريافت ماهيت و پيام روشنفكري را در سر مي پروراند را بر آن داشت تا در خصوص برداشت ها و پنداشت هاي پيشين خود، باز انديشي و تجديد نظر كند، چه روشنفكري نه صرفا همان چيزي است كه معلول يك دوره ی تاريخي خاصي در تاريخ دنياي مدرن و تمدن و ماحصل رويارويي اجتناب ناپذير ديانت مسيحي و عقلانيت علمي - تجربي باشد؛ اگرچه با بياني كه در آغاز اين مبحث بدان اشاره شد، خاستگاه اوليه و خيزشگاه و زادگاه ابتدايي اين پديده ی جغرافياي فكري و فرهنگي، آن سوي آب هاست اما آنچه صورت  و سيرتي ديگرگونه و متفاوت با نمود نخستين آن داده است، سير تاريخي و عبور از معابر دشوارگذار اقاليم فكري و جغرافياهاي فرهنگي گوناگون بود.

روشنفكري ديني اگرچه به پندار برخي از متدينان سنتي و پاسبانان بلافصل حريم حرم دين، گزاره ی مغالطه آميزي است كه در شعاع آن، پيام هاي اساسي دين و دستورات اصلي شارع مقدس تأويلي وارونه مي گردد، تا بدين گونه بتوان دين را نيز به عنوان آخرين خاكريز به جا مانده از رويارويي ديرينه دار و جاودانه ی حق و باطل، از كارآيي و تأثيرگذاري مطلوب و مورد چشمداشت  فروانداخت.

 اگر چه چنين پنداري چندان هم كه برخي ديگر از جانبداران خوش بين و خوش نيت روشنفكري مي انگارند، بدبينانه و برخلاف واقع نيست. سودجويي هاي فراواني از نام و عنوان روشنفكري ديني در جهت توجيه برخي از رويكردهاي صريحا مخالف با مفاد و محتواي دين صورت داده مي شود كه اين امر، بنا بر شواهد تاريخي موجود، ضربه هاي سنگيني بر پيكره ی ايمان ديني و اصول بنيادين ديانت سنتي وارد آورده است. اما از جانب ديگر نمي توان منكر اين واقعيت مسلم شد كه روشنفكري ديني و افراد و اشخاصي كه علنا و عملا منصوب به اين جريان فكري هستند، خدمات ارزنده و ارجمندي نيز براي دين، در راه عملياتي و اجرايی ساختن خواست هاي دين و نهادينه سازي پايه ها و اصول آن به جامعه ی ديني ما ارائه داده اند كه ذكر اين موارد، از حوصله و عهده ی اين مقال مجمل فراتر است.

اگر از زوايه اي نامغرضانه و غير غرض مندانه اي به جريان روشنفكري ديني نگريسته شود روشنفكري ديني چيزي جز برقراري پيوندي معقول و موجه ميان ديانت و عقلانيت نيست.

چه كسي اين حقيقت را انكار تواند كرد كه برقراري چنين رابطه اي ميان دين و عقل، مقتضاي مسلم جامعه و نسل امروز ماست. ضمن آن كه بايد توجه داشت برقراري چنين رابطه اي كاري بدعت گذارانه و برخلاف سنت ديني ما نيز نيست. بل كاري كه در اين جهت از جانب روشنفكري ديني صورت داده مي شود، نه بدعت گذاري كه احياي يك اصل فراموش شده و وانهاده شده است. چه، چنانچه اشاره شد احياي دگرباره ی اين اصل فراموش شده، نياز و مقتضاي امروز جامعه  و نسل ما نيز هست.

از قديم تعبدا باور داريم كه هيچ پديده اي در دين نيست كه برأيند يك اقتضاي ذاتي و وجودي انسان به عنوان مخاطب مخصوص دين در طول تاريخ نباشد. چيزي برخلاف طبع و ذات انسان و عارض و مازاد برنيازها و مايحتاج ذاتي او ـ اعم از جسمي و رواني - در دين جاي ندارد.

 اگر روشنفكري را جرياني برخاسته از عقلانيت بدانيم و دين را نماينده ی تفكر عقل ستيز سنتي در نظر آوريم، روشنفكري ديني به راستي مغالطه اي بيش نخواهد بود. با اين وجود به ناگزيز براي روشن ساختن نسبت ديانت و عقلانيت و از اين رهگذر اثبات مدعاي روشنفكري ديني، ناچار از تبيين مفهوم عقل در نگره ی ايمان ديني و مدنيت مدرن هستيم.

عقل؛ مفهوم و ماهيت

عقل در لغت عرب به معناي حبس و ضبط و منع و امساك است؛ در مورد انسان به معناي كسي است كه هواي نفس خويش را حبس كرده است. ادراك، تدبر، حس فهم و انزجار نيز ديگر معاني عقل است. در اصطلاح متكلمان و حكما عقل به معاني و مفاهيم گوناگون اطلاق شده است:

عقل غريزي، عقل نظري، عقل عملي، عقل جوهري و عقل هدف ساز از جمله ی مفاهيم و تعبيراتي است كه از جانب متكلمان، برعقل اطلاق و حمل شده است.

عقلانيت ابزاري مفهومي است كه از جانب جامعه شناساني چون ماكس وبر در تبيين نظام سرمايه داري در برابرعقلانيت ذاتي استفاده شده است.

عقلانيت ابزاري جايگاه عقلي را به نمايش مي گذارد كه در شبكه اي از مقاصد و برنامه ها انسان را به هدف مي رساند.

اين مفهوم از عقلانيت نسبت به ارزش ها و نيك و بد پديده ها به تمامي، بي تفاوت است و حسن و قبح و صحت و سقم و بايد و نبايد هر گزاره ی ديگر ناظر به ارزش در آن جاي ندارد.(7)

ريشه هاي عقلانيت ابزاري از رويارويي هاي عقل و ايمان ديني در قرن 18 ميلادي آب مي خورد. كما اين كه آن را عصر خرد يا عصر روشنفكري (enlightenment) نيز نام گذارده اند.

در اين عصر بود كه عقلانيت كه صرفا پيش از آن به امور علمي و تجربي محدود مي شد، و حوزه  و گستره ی كاربردي آن محدود به آن حدود مي گرديد، مدعي جانشيني و جايگزيني تمامي عرصه هاي فعاليت انسان گرديد و مرز هاي علم و اخلاق و ايمان و انديشه و فلسفه و فرهنگ را نيز در هم شكست.

از پيشگامان و سلسله داران اين جريان ولتر، منتسكيو، هيوم، كندياك، دالامبر، ديدرو، ولف، لامبرت و زملر را مي توان نام برد.

با اين وجود عقل گرايان دوران روشنگري قرن18 به تمامي، ضد ديني يا غير ديني نبوده اند. دين عقلاني يا شريعت عقل، آرمان اوليه ی رهبران اين جنبش محسوب مي شود. نسل اول آن بعدها در كنار دين وحياني، دين طبيعي را نيز پذيرفتند. نسل بعدي، با پذيريش مطلق دين طبيعي، دين وحياني را به تمامي طرد و رد كردند و نسل سوم اما نوع دين را به كلي مردود و مطرود اعلام كرد.

بر اين اساس، جريان روشنفكري خردمدار را اگرچه مي توان به تمامي، سنت ستيز دانست اما نمي توان مطلقا دين ستيز قلمداد كرد.(8)

در اسلام نيز جريان عقل گرايي با وجود تصريح نصوص ديني و متون روايي ما بر عقل و خرد، با ماجراهاي پرشماري همراه بوده است. جريان شناسي خردگرايي در اسلام كاري است كه فرصتي فراتر از اين مي طلبد ولي براي روشن شدن جايگاه عقل و عقلانيت درنگره ی انديشه ی اسلامي، اشاره به اين نكته خالي از سودمندي نيست كه عقل در سنت و متون روايي و حديثي اسلامي، محبوب ترين آفريده نزد خداوند، معيار پاداش و كيفر آدميان و حجت و رسول باطن تعبير شده و در قرآن، كتاب مقدس مسلمانان، نيز بار بار و به صورت مكرر، خداوند، بندگاني را به تعقل، تدبر و انديشه و تفكر فراخوانده كه همگي از مصاديق و موارد عقلانيت و خردگرايي است.

با اين وجود عقل و عقلانيت در اسلام كم تر مورد توجه قرار گرفته و همين كم توجهي نيز خود موجب مستقيم ايجاد شبهات فراواني از جانب كساني كه از بيرون به اسلام مي نگريستند در خصوص نسبت اين دين با عقل گرديد و به باور بسياري، شكل گيري جريان معتزله واكنش منطقي در قبال چنين برداشت هايي بود.

با اين وجود ظهور دگرديسي هاي اساسي و بنيادين در انديشه و فكر بشري و بروز برداشت هاي متفاوت از خردگرايي در قالب نحله هاي فكري و فلسفي و ايدئولوژيك در شرق و غرب و نيز به دنبال گسترش و جهاني شدن ايجابات جوامع مدرن در حوزه ی شرقي و الزاما سنتي جهان، بازانديشي در باب نسبت دين و سنت هاي ديني با بسياري از مفاهيم و مقولات از پيش فراموش شده را به ضرورتي اجتناب ناپذير و فوريتي حياتي تبديل كرد كه روشنفكري ديني يكي از بازانديشي ها به شمار مي آيد.

بر اين اساس ظهور و شكل گيري جريان روشنفكري ديني، واكنش منطقي در برابر ايجابات ناگزير جهان جديد و دنياي مدرن بود. اگرچه چنانچه پيش از اين اشاره شد اين واكنش نيز خود واكنش هاي ديگري را در پي داشت كه از تفسير و تكرار آن در اين مجمل، چشم پوشي مي كنيم.

نتيجه

به هرتقدير بخواهيم يا نخواهيم روشنفكري رسم غالب زمانه ی ماست و ما كه راهي و پناهي جز دين ورزي و ايمان گرايي نداريم، و از جانب ديگر نيز ناگزيريم در زمان حال زندگي كنيم (!) و لازمه ی زندگي در زمان حال نيز پذيرش غلبه ی بلامنازع رسم روشنفكري است و از طرفي هم ـ چندان كه اشارت رفت ـ نمي توانيم نماز نخوانيم و خاطرات ازلي خويش را به تمامي، به فراموشي بسپاريم و يك سره همسو با بادهاي وزنده ی زمانه در اقليم انديشه و فكر نسل مان شويم، براي اين بنياد، روشنفكري ديني را پايگاهي مناسب و مستحكم براي حفظ و حراست از كيان ارزش هاي ديني و ايمان اسلامي مان مي انگاريم.

 

پي نوشت ها

1- بيات، عبدالرسول و ... ، فرهنگ واژه ها، مؤسسه ی انديشه و فرهنگ ديني، چاپ دوم، ص 516.

2- سروش، دكترعبدالكريم، روشنفكري و دينداري، نشر پويه، چاپ اول، ص 8 .

3- شايگان، داريوش، آسيا در برابر غرب، امير كبير، چاپ چهارم، ص51 .

4- همان، ص 52 .

5- ر. ك، آل احمد. جلال، رساله ی غرب زدگي و نيز سروش، دكتر عبدالكريم، روشنفكري و دينداري.

6- ر.ك. بيات، عبدالرسول و ...، فرهنگ واژه ها.

7- ر. ك. خسروپناه، عبدالحسين، كلام جديد، نشر مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه ی علميه، چاپ اول، ص 63-65

8- همان .


تعداد مشاهده :356

اولين نظر را شما بدهيد

اظهار نظر کنید
  • لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
  • درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
  • لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
  • فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
  • به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
نام :*
پست الکترونیکی :
آدرس سایت یا بلاگ :
موضوع :
متن نظر :*

کد رمز :* Code
اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

دفتر آيت الله العظمي محسني (دامت بركاته) -Okhovat.ORG

 
< بعد   قبل >

داغ ترین اخبارجهان

اخبار ورزشی

آخرین اخبار

امروز:

ساعت به وقت محلی کشور های فارسی زبان

عکس اتفاقی

trust speach

جرعه از دانش

بیاموز

آمارگیر زنده

آمار جهانی امروز
حاضرين در سايت : 15 نفر مهمان