|

سنت و تجدد؛ رویارویی یا دوشادوشی این دو، امروزه از مباحث روی بورس حوزه ی نظر و عمل جامعه ی ما است. این نوشته ......
زمینه ی سنت در زمانه ی تجدد
بحش نخست
تمهید:
سنت و تجدد؛ رویارویی یا دوشادوشی این دو، امروزه از مباحث روی بورس حوزه ی نظر و عمل جامعه ی ما است. این نوشته اما بی آن که مدعی باشد زاویه ی دید تازه ای در این باب می گشاید، در پی تبیین اهمیت و تعیین کنندگی این دلمشغولی نه چندان دیرسال، با استفاده از نظریات و دیدگاه های مطرح شده در این گستره با محوریت این پرسش اساسی است که آیا رویارویی سنت و تجدد در دو زمینه و زمانه ی متفاوت، چه تأثیری بر روند حیات جمعی نسل ما و نسل های بعد ما خواهد گذاشت؟ ضمن آن که ممکن است پرسش های جانبی دیگری را نیز مطرح کند و به بررسی پاسخ های موجود و ممکن آن بپردازد.
سنت، تجدد و توسعه
پیش از آن که به بررسی مفهومی و شاید مصداقی مفاهیم و مقوله هایی چون سنت، تجدد و توسعه و احتمالا برخی مفاهیم مرتبط و جنبی دیگر بپردازم، ابتدا به بیان این نکته می پردازم که چرا «زمینه ی سنت و زمانه ی مدرنیته» می نامیم.
آنچه از این تلقی منظور نظر ماست این امر است که اصولا سنت پدیده ای مستقر، نظام مند و با ثبات است و مدرنیته و تجدد بذاته، فرایندی دگرگون پذیر، بی قرار، ناآرام و هردم و همواره دگرگون شونده است. به همین دلیل نیز هست که می پندارم تعبیر زمینه برای سنت و کاربرد زمانه برای مدرنیته به واقع مبین وضعیت درونی و نشانگر ذات و باطن و ماهیت این دو جریان رویارو یا دوشادوش باشد. در باب تعابیر رویارویی یا دوشادوشی نیز در پایان این مبحث داوری خواهیم کرد و در واقع روشن خواهیم کرد که اصولا سنت و مدرنیته دو جریان متوازی و متعامل است یا دو بینش یا فرایند متضاد و متقابل.
چندان که می دانیم بحث سنت و مدرنیته اصولا و در ابتدا در یک زمینه ی تاریخی کاملا متفاوت از وضعیت فرهنگی و اجتماعی ما - یعنی در اروپای بعد از رنسانس- شکل گرفت و متاسفانه همانند سایر فرآورده های فکری و فرهنگی غرب، به صورت قالب ریزی شده، بسته بندی شده و انعطاف ناپذیر، وارد گفتمان غالب بر جو فکری و اجتماعی جهان سوم و به ویژه جهان اسلام گردید. در حالی که آنچه امروزه در غرب رویارویی سنت و مدرنیته نامیده می شود با این که درست و مطابق با واقع است؛ اما واقعیت های جاری و موجود جهان اسلام و زمینه ی فرهنگی مبتنی بر یک سنت دیرپای و برخوردار از پشتوانه ی فرهنگی و تاریخی قدرتمندی چون مدنیت اسلامی، به هیچ روی آن را برنمی تابد.
پیش از پرداختن مفصل و مبسوط تر به این مسایل اما، بایستی روشن کنیم که آنچه از سنت و تجدد مراد می کنیم، دست کم در این نوشته ی مجمل و پرابهام، چه مفاهیمی را مد نظر داریم و مهم تر از آن این که نسبت سنت و مدرنیته با توسعه و مسایل جنبی مرتبط و یا وابسته به آن چه گونه است:
1 ـ سنت
تردیدی نیست که حساب آنچه به واقع سیطره ی سنت های دیرینه دار و تاریخی بر زندگی اجتماعی مردمان جهان سوم نامیده می شود؛ از حساب آنچه سنت در برابر مدرنیته نامیده می شود را باید جدا کرد. زیرا سنتی که در برابر مدرنیته و فرایند تجددگرایی و نواندیشی نهاده می شود، به لحاظ حوزه، گستره، قلمرو شمول و دربرگیری، به کلی متفاوت است با سنت به عنوان مجموعه ای از آداب، عادات، رسوم و عرفیات رایج و شایع در سازمان اجتماعی و سازوکار حیات جمعی مردم در جهان سوم و دنیای اسلام به ویژه.
سنت وانهاده شده در برابر مدرنیسم، عبارت است از مجموعه ای از دین، فلسفه و هنری که ریشه در گذشته های دور و دیرسال تاریخی دارد و در فرایند فراگیر تجددگرایی و موج منتشر مدرنیسم، کهنه و قدیمی و رنگ باخته به نظر می آید.1
حال باید روشن شده باشد که ما در این نوشته با چه برداشتی از سنت سروکار داریم. ضمن آن که ناگزیر از افزودن این تذکر نیز هستیم که اصل چنین نگرشی برایند زمینه ی فرهنگی و زمانه ی تاریخی مسیحیت قرون میانه ی مسیحی و رویارویی نامتوازن آن با رنسانس و نهضت نوزایی و عصر روشنگری و نهضت اصلاح دینی در اروپای قرون 16 و 17 و 18 میلادی است.
بنابراین به گونه ی منطقی هیچ ربط و نسبتی نمی توان میان زمینه ی فرهنگی و زمانه ی تاریخی مسیحیت و اروپای آن زمان با اسلام و جوامع اسلامی امروز برقرار کرد تا بتوان عین همان تجربه را بدون کمترین دخل و تصرفی به قلمرو فکری و فرهنگی جهان سوم و دنیای اسلام نیز تعمیم و تسری داد؛ جز آن که تاریخ و سرگذشت تاریخی این تقابل را به صورت مرحله ای در جهان اسلام نیز بازآفرینی کرد.
2 ـ تجدد
دیدگاه و برداشت ما از سنت، از همان چشم اندازی صورت پذیرفت که زاویه ی دید ما نسبت به مدرنیته بر اساس آن تنظیم شده است. باور من این است که تجدد و نوگرایی چیزی خلاف آمد طبع و عادت بشر نیست. نوخواهی، دگرگونی طلبی و گذار از وضع موجود، اقتضای اولیه ی سازمان وجودی بشر در همه ی دوره های تاریخی زیست انسان در کره ی خاکی بوده و همین طبیعت دگرگون شوندگی و نوخواهی بشر است که منشأ تحولات شگرفی در تاریخ زیست انسان گشته است. ولی چندان که در ابتدا نیز اشاره شد آنچه اینجا منظور نظر ماست تجدد به مفهوم غربی کلمه است. چیزی که حاصل رویارویی نامتوازن مسیحیت قرون میانه با انقلاب های صنعتی انگاشته می شود. برخی از اندیشمندان، تجدد را نوعی سنت قلمداد می کنند- البته تجدد به مفهوم نخست را-.
سنت ها در زمره ی مسلمات اند و کم تر با نظر و علم نظری سروکار دارند، این مسلمات در هر عالمی وجود دارند و به عبارت دیگر، هر عالمی مسلمات خاص خود را دارد و اگر نداشت زندگی و عمل و حتا علم در آن عالم ممکن نمی شد. مردم نه فقط با سنت و در میان سنن زندگی می کنند و با یکدیگر مناسبات دارند، بلکه دانشمندان و پژوهندگان نیز با ابتدای از سنت علمی پژوهش می کنند. نکته این است که در گشت های تاریخی، سنن علمی تغییر می کند. عالم تجدد هم که از این حیث مستثنی نیست، با پدید آمدن سنت های علمی تازه آغاز شد، چنان که اکنون این عالم هم پر از سنت هاست. پس چه گونه آن را در برابر سنت قرار دهیم؟ مگر آن که بگوییم سنت های دوران تجدد با سنن ادوار دیگر تاریخی تفاوت دارد، که این یک امر بدیهی است.2 تعداد مشاهده :385
دفتر آيت الله العظمي محسني (دامت بركاته) -Okhovat.ORG |